حسن پيرنيا ( مشير الدوله )

2097

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )

نيست ، چنان كه در مصر هم دولت بطالسه پايه ملّى ندارد . بعضى گويند ، كه سلكوس اين نقص بزرگ دولت خود را فهميد و اين بود ، كه ميخواست پس از تسلّط بر آسيا بمقدونيّه برگشته تخت آن را تصاحب كند ، ولى اگر واقعا چنين نقشه‌اى هم داشت و عمر او هم براى اجراى اين نقشه وفا ميكرد ، باز سلكوس قادر نميبود ، تكيه‌گاهى قوى براى نگاهداشتن آسيا در مقدونيّه بيابد ، زيرا قوم كوچك مقدونى نميتوانست آسيا را در اطاعت خود نگاهدارد ، چنان كه استقلال خودش را هم نتوانست حفظ كند و تاريخ مقدونيّه پس از اسكندر پر است از كشمكش‌هاى داخلى و نبودن اركان ثابتى ، كه بتواند قواى ملّى را جمع كند و متوجه خارجه دارد . فىالواقع بايد گفت ، كه فقط فيليپ دوّم و اسكندر قوامى بدولت مقدونيّه دادند و الّا تاريخ آن ، بعد از اسكندر ، داراى همان خصايصى بود ، كه قبل از فيليپ دوّم داشت و قواء مملكت بيهوده صرف نزاع داخلى ميشد بهترين شاهد اين معنى تاريخ مقدونيّه است پس از مرگ اسكندر : باوجود اينكه سرداران مهم و مقرّب او همه مقدونى بودند ، دو سال هم نتوانستند دولت او را بمعنى واقعى اين لفظ برپا و استوار دارند . سلوكىها چون دريافتند ، كه تسلّط آنها بر آسيا ، با نداشتن تكيه‌گاه ملّى و قشونى ، كه از اين تكيه‌گاه بيرون آيد ، بس مشكل است ، خواستند بيك اصل ديگر متوسل شده وحدتى در ميان ملل و اقوام مختلفى ، كه تبعشان بودند ، ايجاد كنند و با اين مقصود مسئله پرستش پادشاه سلوكى را پيش كشيدند ، زيرا تصوّر كردند ، كه اگر بطالسه در مصر موفق شدند ، خودشان را در نظر مصريها بدرجه الوهيّت ارتقاء بدهند ، آسيائىها هم همين اصل را خواهند پذيرفت ، ولى فراموش كردند ، كه گذشته‌هاى ملل را در نظر گيرند . در مصر اين يك مؤسسه ملّى مصريها بود ، كه فراعنه خود را زاده ( نيت ) مادر خدايان و برادر ( را ) رب النوع آفتاب بدانند ، چنان كه بشاهان هخامنشى هم اين عنوان را ميدادند ، ولى در آسيا احدى از شاهان آن از زمان سومر واكّد گرفته تا زمان بابل و آسور و شاهان ماد و هخامنشى چنين